بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
547
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ يعنى بدرستى كه ما آزموديم اهل مكه را بانزال قحط و زوال نعمت بدعاى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و إله چنانچه آزموديم صاحبان باغ را و بعد ازين ابن عباس گفت كه در زمان قديم شيخى بوستانى داشت مملو از اشجار ميوهدار و آن شيخ اول حق فقرا و مساكين را از ميوهء آن باغ جدا ميكرد و به فقرا و مستحقين ميرسانيد و پس ازين باقى را بخانهء خود مىآورد تا آنكه بعد از زمانى آن شيخ فوت شد و ازو پنج پسر ماند كه وارث آن باغ شدند و در سالى كه پدر ايشان فوت شد آن باغ آن مقدار حاصل آورده بود كه در هيچ وقتى قبل ازين چنين حاصل نياورده بود پس آن پسران بعد از نماز عصر بسر آن باغ رفتند و حاصل آن را به آن پرى و بسيارى به نظر در آوردند و بغى ورزيدند و با يك ديگر گفتند كه پدر ما را پيرى و خرافت دريافته بود و اكثر ميوهء اين باغ را بمردم ميداد ما امسال از آن ميوه به فقرا چيزى نميدهيم تا آنكه مال ما بسيار شود چهار كس از پسران شيخ به اين سخن همدستان شدند و پنجم ايشان كه اعقل ازيشان بود بايشان گفت كه از خدا بترسيد و حق فقر را بر طرف مكنيد و بطريقهء پدر خود عمل كنيد پس آنها در مقام آزار و قتل او در آمدند بنا برين او نيز قبول قول ايشان نمود و همه بعد از سير باغ بخانهء خود آمدند و قسم خوردند كه بدون اطلاع فقرا قطع ميوههاى آن باغ كنند و نگفتند انشاء اللَّه پس خداى تعالى از جهت اين دو گناه روزى ايشان را از آن باغ قطع كرد على بن ابراهيم گويد « هى جنة فى الدنيا يقال لها الرضوان على تسعة اميال من صنعاء » و در مجمع البيان نقل كرده كه نام آن جنت صروان « 1 » بود و اين صروان قريهاى بود از قراى يمن كه بعد مسافت آن از صنعاء يمن به مقدار يك ميل بود و از حرمان صاحبان باغ حقتعالى خبر ميدهد كه إِذْ أَقْسَمُوا ياد كن وقتى را كه قسم خوردند صاحبان جنت لَيَصْرِمُنَّها هر آينه ببرند از آن جنت ميوههاى آن را مُصْبِحِينَ حالكونى كه در آيندگان باشند بواسطهء بريدن
--> ( 1 ) - ظاهرا رضوان و صروان هر دو تصحيف « صرواح » باشد - م